خسته

گـاهـی دلِـت مـیـخـواد هـمـه بـغـضـات

از تــو نـگـاهِـت خـونـده بـشـه

کـه جـسـارت گـفـتـن کـلـمـه هـا رو نـداری…

امـا یـه نـگـاه گُـنـگ تـحـویـل مـیـگـیـری

و یـه جـمـلـه مِـثـلـه: چـیـزی شـده ؟؟؟!

اونـجـاسـت کـه بـُغـضـتـو

بـا یـه لـیـوان سـکـوتـت سـر مـیـکـشـی

و بـا لـبـخـنـد مـیـگـی :

نــه هـیـچـیــ…!

 

/ 7 نظر / 16 بازدید
م

[اوه][اوه][اوه] [گریه]

نازی

همش بایه پیشنهاد کثیف شروع شد.. وقتی که حس میکنی دیگه حوصله نداری.. وقتی که جای سرشو روی شونه هات خالی میبینی.. وقتی دیگه از اون پاهای گرم خبری نیست و پاهات باید تا صبح سرد باشن.. ساعت 3 نیمه شبه! .. . همش با یه دلتنگی تموم شد.!

نازی

سلام دوست عزیز مرسی از نظر قشنگت... منو با حرف دل بلینک بعد خبرم کن با چی بلینکمت..فدات

shaghayegh

تو سکوت می کنی! فریاد زمانم را نمی شنوی یک روز ! من سکوت خواهم کرد و تو آن روز برای اولین بار مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید!

مهشید

عالی بودمتنت