شب تنهایی من

هیچکس با من نیست !…

مانده ام تا به چه اندیشه کنم…

مانده ام در قفس تنهایی…

در قفس میخوانم…

چه غریبانه شبی ست…

شب تنهایی من!…


 

سهراب :

گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی…..

گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی…..

گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی…..

او نه چشم های خیس و شسته ام را

نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :

دیوانه باران زده

/ 20 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م

[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

امید

به چه امید زیر باران امشب به عشقت گریه کنم کدام سایه تو را میخواند ؟ کدام عشق ، کدام نگاه ؟ امشب که تو را ندارم گریه ام هم دیگر یارای باریدن ندارد آسمان امشب صاف صاف از غم تو

رویا

متن هاتو خیلی دوست دارم [گل]

سهرابی

وچه زیبا و دل انگیز شبی.... ! ای دلم را مهمان ای تو مقصود نفسهای اهورایی صبح... ای تو مقصود غزلهای بلند دل من... با خودت زمزمه کن.... بهترین مثنوی عشق دو دلداده ی شب... وبه گوش دل بی تاب زمان هجی کن ... این که می مانی و با من به زبان می گویی... که من و تو بودیم... که من و تو هستیم... وبه پایان جهان می گوییم... معنی بودن و ماندن مائیم... ______________________ [گل][گل][گل] .... [گل]

yalda

yani mishe comment bezaram vasash khodaaaaaaaaaaaaaaa[ناراحت]

alireza

گاهی دلم می خواهد وقتی بغض می کنم از آسمون بيای پايين اشکامو پاک کنی دستمو بگيری و بگی اينجا آدما اذيتت می کنن بيا بريم..

shaghayegh

vaghean kheili sakhte shabaro bedone eshghet poshte sar bezari ba ye axesh ke mishe hamon ye ax hame donyat:(

لیلی

سلام عزیزم وب قشنگی داری ب منم سر بزن خوشحال میشم www.jodayi18.blogfa.com منتظرم عزیزم