مجنــــــــــــــــــــون

روزی مجنون از روی سجاده عابدی عبورکرد.

مرد نماز راشکست وگفت :

مردک من درحال راز ونیاز باخدا بودم

توچگونه این رشته را بریدی؟

مجنون لبخندی زد وگفت :

من عاشق دختریی هستم

”تورا ندیدم”

توعاشق خدایی ومرا دیدی؟!

/ 4 نظر / 32 بازدید

دل شکسته عزیزم سلام مرسی بهم سر زدی وبلاگت قشنگه واقعا دل شکستن بدترین گناهه ممکنه و دل شکسته بی بهبود هستش [گل][بغل]

راحیل ماندگار

خیلی جالب بود،واقعا همین طوره ما فکر می کنیم ک عاشق خداییم،خدابا وجود ما خیلی تنهاست،ی همیشه تنهای مهربون[افسوس]

م

قشنگ بود[رویا]