دل ساده

نـه عـاشق بـودمـ و نـه آلـودهـ بـه افـکار پـلید

  من بـه دنـبـال نـگاهے بـودمـ کـه مرا

   از پس دیـوانـگے امـ مے فـهمیـد !

   و خدا مے دانـد ...

   سادگـے از تـه دلـبستـگے امـ پـیـدا بـود ...
 
/ 3 نظر / 12 بازدید
یه بچه

[دست][دست][دست][دست] [گل][گل][گل]

محمد علی

گنجشک گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ... گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !![لبخند][گل]

م

[لبخند]